ماه...........
به نام خداي مهرباني كه هر چه دارم از آن اوست
اميدوارم كه دوستانم منو ببخشن كه به خاطر كمبود وقت شديد مجبورم كه در يك پست نظرم رو نسبت به مسائل گوناگون بيان كنم. هر چند كه باز هم از بستن وبلاگ خيلي بهتره.
راستش من خيلي اهل فوتبال نيستم. در واقع اصلا اهل فوتبال نيستم. البته حالا براي اينكه حرفم عين حقيقت باشه مي تونم بگم كه فقط اگه بازي پيروزي و استقلال باشه ترجيح ميدم كه .... ببره.البته آن هم به خاطر همنشيني با افراد نابابي همچون برادر و دايي ها و .. است و يا دلم ميخواد كه توي بازيهاي ملي نيز ايران برنده بشه. ولي در شرايط عادي اگه چشم برادرمو دور ببينم حتما كانال تلويزيونو عوض مي كنم. راستش ديروز از باخت ايران اولش ناراحت شدم  ولي بعدش خوشحال شدم .چون فكر مي كنم كه اين باخت خيلي خوب بود. البته اگه يه كمي از غرور كاذب ما رو بكاهه. البته بعيد مي دونم. اي كاش فوتباليستهاي ما نيز مانند ساير ورزشكارانمان بودند. اي كاش.........
چند روز پيش المپياد فيزيك تو اصفهان برگزار شد. شايد يكي از بهترين فرصتها براي كشورمون ايران بود كه به دنيا ثابت كنه كه ما اوني نيستيم كه ديگران فكر مي كنن و البته فكر مي كنم كه تا حدود زيادي هم موفق شديم. راستش يه چيز خيلي جالبي كه همين امروز از توي يكي از سايتهاي مربوط به المپياد خوندم اين بود كه يكي از دانش آموزان گفته بود كه به ما گفته بودند كه ايرانيها كفش نمي پوشند و يا يكي ديگه گفته بود كه تصويري كه از ايرانيها پخش ميشه فقط انسانهاي خشن و عصبيه. در حالي كه در ايران همه با خنده و گشاده رويي با ما برخورد مي كردند و گفته بود كه شما ايرانيها بايد با تبليغات منفي عليه خودتون مبارزه كنين. راستي به نظر شما بايد چكار كنيم؟؟
راستي من هفته پيش از دست اساتيد گروهمون خيلي خيلي عصباني بودم. ولي الان عصباني نيستم. فاصله عصبانيت و شاد بودن چقدر كم است؟ راستش مشكلمونو دكتر هاكينز از آريزوناي آمريكا حل كرد. كسي كه اصلا ما رو نمي شناخت و فقط با چندين ايميل ساده اشكال كار ما رو حل كرد. فكر نمي كردم دانشمندي به اين محبوبيت و مشهور بودن ما رو قابل بدونه و اين همه وقت بگذاره و كل كار ما رو تجزيه و تحليل كنه. من هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اينكه بالاخره فهميدم بايد با اين پروژه دردسر ساز چكار كنم و ناراحت از اينكه اين اساتيد به اصطلاح باسواد كشور ما فقط به خاطر اينكه ما با استاد ديگري كار مي كرديم و يا به خاطر سواد كمشان به ما كمك نكردند و فقط ما را پاس مي دادند. به قول دوستم فاطمه ما فقط اسم مسلماني را يدك مي كشيم و ما فقط مسلمان شناسنامه اي هستيم.
راستي هفته بعد مراسم معنوي اعتكاف شروع ميشه كه به نظر من يه فرصت بسيار استثناييه. نمي دونم تا حالا هيچ كدوم از شما كه اين پستو مي خونين. تو اين مراسم شركت كردين يا نه. ولي اگه شركت نكردين حتما امسالو امتحان كنين. البته اگه بتونين در مراسم اعتكاف جوانان و يا دانشجويان شركت كنين. خيلي خيلي بهتره. چون واقعا يه صفاي ديگه اي داره. راستش پارسال يكي از بچه هاي اعتكاف خيلي خيلي منو تحت تاثير قرار داد. دختري به نام مريم كه اميدوارم كه هر جا كه هست خدا حافظ و نگهدارش باشه.
مريم از زندگيش برام گفت. از اينكه روزي حتي به خدا هم اعتقاد نداشته و كم كم اول به خدا. آنگاه به اسلام. قران . نماز و ........ ايمان آورده. مريم برام گفت كه چطور وقتي براي اولين بار با شنيدن صوت قرآن از تلويزيون قبل از اذان تصميم مي گيره كه شروع به خواندن قرآن البته با همراه با معنيش كنه تا به اصطلاح به جنگ خدا بره. مريم برايم گفت كه چگونه معجزه قرآن رو با پوست و گوشت و استخونش درك كرده و به سجده افتاده. مريم برام گفت كه چگونه از ترس عكس العمل خانواده اش نسبت به نماز خوندنش در اتاقش رو قفل ميكرده .
من آن روز از خودم بدم آمد. آره از خودم بدم اومد كه هنوز اندر خم يك كوچه ام. اي كاش خدا همانطور كه به مريم و مريم هاي ديگر نظر عنايتي مي اندازه. به من و امثال من هم نظر عنايتي بياندازه تا با تمام وجود اسلام و قران و دينش را درك كنيم. به اميد اينكه در اين ماه عزيز و نيز ماه رمضان و شعبان خداي سبحان بر دلهاي زنگار گرفته من و امثال من نور هدايت بتاباند.
راستي اگه دلتان شكست منو هم دعا كنيد. در پناه حق
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط هدی
|

|