تبليغاتX
و ناگهان چقدر زود دیر می شود ....

سلام به همگی دوستان. ان شاء الله که این غیبت طولانی منو می بخشید. به خدا سرم خیلی شلوغ بود.

داشتم به این فکر می کردم که تو این مدت غیبتم چه چیز جالبی برام اتفاق افتاده که براتون تعریف کنم که یاد جریان خوابگاه افتادم. از اواخر شهریور که ثبت نام جدید الورودی های لیسانس، فوق لیسانس و دکترا شروع شد، آوارگی ما هم شروع شد. قضیه از این قرار بود که به دلیل تعداد زیاد ورودی های امسال، دانشگاه تهران با کمی خوابگاه مواجه شد و خوابگاه ما هم از این ماجرا بی بهره نبود. دو سالی بود که من و بعضی از بچه های دکتری  و فوق به دلیل تعداد زیاد پله ها از طبقه آخر خوابگاه به طبقه اول نقل مکان کرده بودیم و از این قضیه بسیار خوشحال بودیم. اما بنا به دستور آقای دکتر ... بایستی همه بچه های دکتری به خوابگاه جدیدی که در حال اتمام بود، نقل مکان می کردیم که با مخالفت و موافقت بچه های دکترا مواجه شد. آقای دکتر...... پایش را توی یک کفش کرده بود که الا با الله باید به خوابگاه جدید که مجهز به اینترنت، سالن ورزشی، آشپزخانه مجهز و.... بود برویم و ما نیز که حوصله اسباب کشی نداشتیم و از طرف دیگر به نظرمان آن خوابگاه دلگیر و همچنین مشرف به ساختمانهای آموزشی بود، به مخالفت برخاستیم. ولی چشمتان روز بد نبیند. چه بلاهایی که سرمان نیاوردند. اول گفتند که الا به الله باید آنجا بروید. لاین شما را می خواهیم به بچه های لیسانس بدهیم. بعد گفتند که همین خوابگاه بمانید ولی باید بروید طبقه آخر. بعد هم بچه های لیسانس را به اتاق های ما فرستادند. خلاصه چشمتان روز بد نبیند. در یک اتاق ۴ نفره،۱۰ نفر زندگی می کردند.با وسایلی که در گوشه های مختلف اتاق بود و بدتر از همه اینکه هر دو گروه لیسانس و دکتری نسبت به اتاق احساس تملک شدید می کردیم  و از اینکه بدون هماهنگی با ما مسوولان خوابگاه بچه ها رو به اتاقهای ما فرستاده اند عصبانی بودیم و از طرف دیگر بچه های لیسانس نیز از اینکه تا چند روز دیگر اتاق متعلق به آنها می شد، احساس تملک شدید می کردند. وضعیت ما درست مثل وضعیت مستاجری شده بود که مهلت قراردادش با صاحبخانه تمام نشده ولی صاحبخانه بی انصاف مستاجر جدیدی را داخل خانه آورده. . دست آخر هم خوابگاه جدید را روز ۱۸ مهر تحویل دادند. حالا شما تصور کنید که در این ۱۸ روز چه بلاهایی که بر سر بچه ها نیامد. نصف بچه ها تو سالن تلویزیون، عده ای تو سالن نمازخانه، عده ای تو سالن مطالعه و عده ای هم داخل اتاق ما دانشجوهای بدبخت دکترا که در حال انجام کارهای دفاعمان بودیم، زندگی می کردند. خلاصه کلام اینکه خدا آوارگی را نصیب هیچ یک از بنده هاش نکنه و دست آخر اینکه آخرش ما مجبور شدیم به طبقه ۴ خوابگاه نقل مکان کنیم و هر روز مجبوریم ۵۰ بار این پله های خوابگاه را طی کنیم.

این روزها با پیش آمدن این جریان، دو موضوع خیلی دهن منو به خودش مشغول کرده.

 اول اینکه مگه مجبوریم که اینقدر دانشجو بگیریم.

دوم اینکه واقعا مردم فلسطین از دست صهیونیستها چه می کشند.

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط هدی   |