قرار بود كه اول اسفند آپ كنم. ولي توي اتوبوس بودم. شبم خسته و كوفته ديگه حال اينكه به وبم سر بزنم نداشتم. ديروزم كه دفاع دكتري يه بچهها بود و طبيعتا وقتي براي آپ كردن نبود. چهارشنبه روز تولدم بود. هم خوشحال بودم و هم ناراحت. چون يه سال ديگه گذشت و گناهانم بيشتر و به مرگم نزديك تر شدم. اي كاش ما قدر لحظات عمرمان را ميدونستيم. اي كاش ميدونستيم چه لحظاتي رو داريم از دست ميدهيم. اما افسوس كه ..............
+
نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط هدی
|

|