تبليغاتX
و ناگهان چقدر زود دیر می شود ....
و ناگهان چقدر زود دیر می شود ....


مداد باشیم

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز. شرمنده از اينكه دير به دير به وبلاگم سر مي‌زنم و شرمنده‌تر اينكه نتوانست

م به وبلاگهاي شما سر بزنم. كمي درگير كارهايم بودم. اصلا وبم را باز نمي‌كردم. باز هم شرمنده و ممنون به خاطر كامنتهاي زيبايتان.

ماه شعبان نيز از راه رسيده. ماه پيامبر اعظم. چند روز پيش كه اعمال اين ماه را در مفاتيح مي‌خواندم، به اين مورد برخورد كردم كه هر كس دوشنبه و پنج شنبه اين ماه را روزه بگيرد، ۲۰ حاجت مادي و ۲۰ حاجت معنويش برآورده مي‌شود، البته با شرايطي كه ذكر شده بود و نيز در پنج شنبه هاي اين ماه نمازي ۲ ركعتي توصيه شده كه بعد از حمد ۱۰۰ بار سوره قل هو ا... را مي‌خوانيم، و آنگاه ۱۰۰ مرتبه بعد از نماز صلوات دارد كه حاجات را برآورده مي‌كند، در هر صورت هر كس كه توفيق خواندنش را پيدا كرد، براي من هم دعا كند.

 راستي ديروز نيز يكي از دوستانم متن زير را برايم ميل كرده بودم. خيلي به دلم نشست. اميدوارم كه به دل شما هم بنشيند. در پناه حق

لطفا مداد باشید 

می توانی کارهای بزرگی کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

گاهی باید از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

 مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست ، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است .

 چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

 و سرانجام : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی ؟

  

 



+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط هدی   | 



ماه...........

به نام خداي مهرباني كه هر چه دارم از آن اوست

اميدوارم كه دوستانم منو ببخشن كه به خاطر كمبود وقت شديد مجبورم كه در يك پست نظرم رو نسبت به مسائل گوناگون بيان كنم. هر چند كه باز هم از بستن وبلاگ خيلي بهتره. 

راستش من خيلي اهل فوتبال نيستم. در واقع اصلا اهل فوتبال نيستم. البته حالا براي اينكه حرفم عين حقيقت باشه مي تونم بگم كه فقط اگه بازي پيروزي و استقلال باشه ترجيح ميدم كه ....  ببره.البته آن هم به خاطر همنشيني با افراد نابابي همچون برادر و دايي ها و .. است و يا دلم ميخواد كه توي بازيهاي ملي نيز ايران برنده بشه. ولي در شرايط عادي اگه چشم برادرمو دور ببينم حتما كانال تلويزيونو عوض مي كنم. راستش ديروز از باخت ايران اولش ناراحت شدم ولي بعدش خوشحال شدم.چون فكر مي كنم كه اين باخت خيلي خوب بود. البته اگه يه كمي از غرور كاذب ما رو بكاهه. البته بعيد مي دونم. اي كاش فوتباليستهاي ما نيز مانند ساير ورزشكارانمان بودند. اي كاش.........

چند روز پيش المپياد فيزيك تو اصفهان برگزار شد. شايد يكي از بهترين فرصتها براي كشورمون ايران بود كه به دنيا ثابت كنه كه ما اوني نيستيم كه ديگران فكر مي كنن و البته فكر مي كنم كه تا حدود زيادي هم موفق شديم. راستش يه چيز خيلي جالبي كه همين امروز از توي يكي از سايتهاي مربوط به المپياد خوندم اين بود كه يكي از دانش آموزان گفته بود كه به ما گفته بودند كه ايرانيها كفش نمي پوشند و يا يكي ديگه گفته بود كه تصويري كه از ايرانيها پخش ميشه فقط انسانهاي خشن و عصبيه. در حالي كه در ايران همه با خنده و گشاده رويي با ما برخورد مي كردند و گفته بود كه شما ايرانيها بايد با تبليغات منفي عليه خودتون مبارزه كنين. راستي به نظر شما بايد چكار كنيم؟؟

راستي من هفته پيش از دست اساتيد گروهمون خيلي خيلي عصباني بودم. ولي الان عصباني نيستم. فاصله عصبانيت و شاد بودن چقدر كم است؟ راستش مشكلمونو دكتر هاكينز از آريزوناي آمريكا حل كرد. كسي كه اصلا ما رو نمي شناخت و فقط با چندين ايميل ساده اشكال كار ما رو حل كرد. فكر نمي كردم دانشمندي به اين محبوبيت و مشهور بودن ما رو قابل بدونه و اين همه وقت بگذاره و كل كار ما رو تجزيه و تحليل كنه.  من هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اينكه بالاخره فهميدم بايد با اين پروژه دردسر ساز چكار كنم و ناراحت از اينكه اين اساتيد به اصطلاح باسواد كشور ما فقط به خاطر اينكه ما با استاد ديگري كار مي كرديم و يا به خاطر سواد كمشان به  ما كمك نكردند و فقط ما را پاس مي دادند. به قول دوستم فاطمه ما فقط اسم مسلماني را يدك مي كشيم و ما فقط مسلمان شناسنامه اي هستيم.

راستي هفته بعد مراسم معنوي اعتكاف شروع ميشه كه به نظر من يه فرصت بسيار استثناييه. نمي دونم تا حالا هيچ كدوم از شما كه اين پستو مي خونين. تو اين مراسم شركت كردين يا نه. ولي اگه شركت نكردين حتما امسالو امتحان كنين. البته اگه بتونين در مراسم اعتكاف جوانان و يا دانشجويان شركت كنين. خيلي خيلي بهتره. چون واقعا يه صفاي ديگه اي داره. راستش پارسال يكي از بچه هاي اعتكاف خيلي خيلي منو تحت تاثير قرار داد. دختري به نام مريم كه اميدوارم كه هر جا كه هست خدا حافظ و نگهدارش باشه.

مريم از زندگيش برام گفت. از اينكه روزي حتي به خدا هم اعتقاد نداشته و كم كم اول به خدا. آنگاه به اسلام. قران . نماز و ........ ايمان آورده. مريم برام گفت كه چطور وقتي براي اولين بار با شنيدن صوت قرآن از تلويزيون قبل از اذان تصميم مي گيره كه شروع به خواندن قرآن البته با همراه با معنيش كنه تا به اصطلاح به جنگ خدا بره. مريم برايم گفت كه چگونه معجزه قرآن رو با پوست و گوشت و استخونش درك كرده و به سجده افتاده. مريم برام گفت كه چگونه از ترس عكس العمل خانواده اش نسبت به نماز خوندنش در اتاقش رو قفل ميكرده .

من آن روز از خودم بدم آمد. آره از خودم بدم اومد كه هنوز اندر خم يك كوچه ام. اي كاش خدا همانطور كه به مريم و مريم هاي ديگر نظر عنايتي مي اندازه. به من و امثال من هم نظر عنايتي بياندازه تا با تمام وجود اسلام و قران و دينش را درك كنيم. به اميد اينكه در اين ماه عزيز و نيز ماه رمضان و شعبان خداي سبحان بر دلهاي زنگار گرفته من و امثال من نور هدايت بتاباند.

راستي اگه دلتان شكست منو هم دعا كنيد. در پناه حق

 



+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



درباره وبلاگ
متعلق به موضوع خاصي نيست، فقط گاهگاهي به خاطر دلم مينويسم. روزهايي كه دلم هواي خيلي چيزها را ميكند. روزي دلم براي گل ياس تنگ ميشود و روزي براي گل مريم. روزي براي گلهاي سرخ و روزي براي گلهاي زرد. روزي دلم براي باران و روزي براي آفتاب سوزان. روزي براي زندگان و روزي براي مردگان. روزي براي صلح و روزي براي جنگ. روزي براي مردن و روزي براي زيستن. ميدانم كه قلم خوبي ندارم و اين را هم ميدانم كه فقط و فقط براي دل خودم مينويسم. چرا كه روزي بسيار دير خواهد شد.


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


آرشیو موضوعی
گوشه چشمي از جانب ...


پیوندها
پابرهنه
... جز لبخند چيزي نگفت
رهپويان
طلبه اي از نسل سوم
گل يا پوچ
يك دنيا پدر
قطع و وصل
به كجا چنين شتابان
تو ابنجا با مني اما نگاهم سخت نابيناست
شيعه يعني
كربلاي جبهه ها يادش بخير
به ياد مرگ
دانشكده مجازي حديث
نسل سرخ
و تو را دوباره باختم...
ته تغاري
آقا اجازه
ماهي لب تشنه
Yah, Brother! This Is the TRUTH
دوستداران و عاشقان یوسف فاطمه زهرا (س)
شناخت روستاي حداده دامغان
یا یوسف زهرا نظری هم به ما بنما
شماطیل
كربلاي عشق
وبلاگ پیام سلامی پرگو
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها

بهار ........

سفر عشق
یه سر و هزار سودا
و ناگهان چقدر زود دیر می شود
ماه رمضان و خوابگاه
ميدان مغناطيسي و نماز
مهدی می آید و...........
مداد باشیم


لوگوی دوستان