چند شب پيش برنامه صندلي داغ يه جانباز رو دعوت كرده بود. جانبازي روحاني كه هر دو چشمش رو در جنگ تقديم اسلام كرده بود. وقتي حرف مي زد، آنقدر محكم و مصمم بود كه اشك هر كسي رو در مي آورد. اون شب خيلي با خودم فكر كردم. براي چند لحظه اي چشمامو بستم. با خودم فكر كردم. واقعا خيلي سخته . اگه روزي ما هم در ميدان امتحان قرار بگيريم، مي تونيم اينقدر صبر داشته باشم. خدايا اين بندگانت زميني نبودند. اصلا متعلق به زمين نبودند. به جايي ديگر تعلق داشتند و دارند.
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط هدی
|

گلزار شهدای ...
+
نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط هدی
|

اي محبوب من، آخر تو مرا نشناختي.
زيرا حجب و حياي من مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا از عشق سخن برانم يا از سوز و گداز دروني خود بازگو كنم...
شهيد چمران
+
نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط هدی
|

|