با چهره اي خندان شهادت مرا به يكديگر تبريك بگوييد
امروز سالروز شهادت یکی دیگر از سرداران دفاع مقدس، «شهید عباس کریمی» است که بالاترین عشق خود را شهادت در راه خدا می دانست آنجا که در وصیت نامه خود هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت در نزد خدا را بالاتر از قطره خونی که در راه خدا ریخته می شود نمی داند و آرزوی خود را اینچنین فریاد می زند:"... من می خواهم که با این قطره خون به عشقم برسم که خداست."
سردار سرتیپ پاسدار شهید حاج عباس کریمی قهرودی، از فرماندهان برجسته دوران دفاع مقدس است که به اخلاص و ساده زیستی همچون دیگر سرداران شهید شهره است، او به گفته دوستان و همرزمانش همراه با جهاد اصغر به جهاد اکبر که همانا خود سازی و دوری از رذایل اخلاقی است، همواره همت می گمارد، چنانکه شهید دستواره در مورد وی می گوید:" در جسم کوچک او یک روح بزرگ و با عظمت و متصل به عظمت خدا نهفته بود که او را یک انسان الهی کرده بود"
او زندگی یک مجاهد فی سبیل ا... را مانند زندگی مردمان عادی نمی دانست و معتقد بود: " من فکر نمی کنم که ما به آنجا برسیم که بتوانیم یک زندگی مثل مردم عادی تشکیل بدهیم ، ما همیشه در جنگیم. اگر جنگ ما با عراق تمام شود، با اسرائیل شروع می شود و اگر با آنجا تمام شود با آمریکا تمام نمی شود، ما باید بجنگیم تا همه این کارها را تمام کنیم."
متن زیر وصیت نامه این شهید بزرگوار است که با مطالعه آن می توان گوشه ای از دغدغه وی را در مبارزه با دشمنان اسلام و لزوم توجه به قرآن جستجو نمود:
" بسم ا... القاسم الجبارین
چرا در راه خدا جهاد نمی کنید در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک شما در چنگال ظلم کافرانند. بکشید کافران را تا بر کنده شود ریشه فساد، و دین منحصر به دین خدا شود.« وما لکم لا تقاتلون فی سبیل ا... والمستضعفین من الرجال و النساء والوالدان و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین الله»
هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت در نزد خدا از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، بهتر نیست و من می خواهم که با این قطره خون به عشقم برسم که خداست.
شهید کسی است که حقیقت و هدف الهی را درک کرد و برای این حقیقت پایداری کرد و جان داد. شهادت در اسلام نه مرگی است که دشمن به مجاهد تحمیل می کند بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختش به آن دست می آزد.
« ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات احیاء ولکن لاتشعرون».به آنانکه در راه خدا کشته می شوند، نگویید مردگان، بلکه آنها زنده اند ولی شما در نمی یابید(بقره155)
شهادت برای من یک فیض بزرگی است. من لیاقت یک شهید را ندارم و امیدوارم که آنها که قبل و بعد از من به درجه شهادت نائل آمده اند من را در آن دنیا شفاعت نمایند. انشاء ا...
و از قول من به تمام اقوام و خویشاوندان خصوصا پدر و مادر و خواهرم و همسرم و برادرانم بگویید بعد از من برای من گریه و زاری نکنند و در عوض به همه دوستان و آشنایان با چهره ای خندان تبریک بگویند و به آنها بگویند جان او هدیه ای برای اسلام عزیز و امام امت و امت امام بود و در رابطه با شهادت من و بقیه برادرانم که اگر لیاقت شرکت در جبهه های حق علیه باطل را داشتند، خانواده من صبر را پیشه کنید و صبر نه اینکه در مقابل باطل و ناحق تسلیم شدن بلکه استواری و ایستادگی در برابر ناملایمات در برابر سختی ها، در مقابل گرفتاری ها و مبارزه سرسخت با مشکلات زندگی، مبارزه با هوای نفس و اجرای کلیه دستورات امام است مبارزه با منافقین داخلی که خود نیز یک نوع جبهه داخلی است. لذا طبق فرمایشات قرآن کریم« واقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم والفتنه اشد من القتل» هر جا مشرکان را دریافتید به قتل رسانید و از شهرهایشان برانید چنانکه آنان شما را از وطن آواره کردند و فتنه گری که آنان کنند سخت تر از جنگ و فسادش بیشتر است.
و در رابطه با رزمندگان اسلام باید بگویم که همیشه با توکل به خدا و ائمه معصومین و اجرای دستورات رهبر عزیز و عالی قدرمان بر دشمنان بتازید تا آنها را از صفحه روزگار بردارید وهیچ وقت بر پیروزیهایتان مغرور نشوید چون در مرحله اول ابن شما نیستید که می جنگید و این شما نیستید که شلیک می کنید بلکه طبق آیه قرآن مجید « وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی»
و شما باید مجاهد فی سبیل ا... باشید آن کسی که جهاد کند «کلمة ا... هی العلیاء» تا اینکه اراده خدا بالا بیاید و حاکم بر اراده ها شود این همان راه خداست.
سلام و دعای همیشگی تان را فراموش نکنید و خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا. خدایا خدایا رزمندگان ما را نصرت و یاری فرما. "
گفتنی است؛ سردار سرتیپ پاسدار شهید حاج عباس کریمی قهرودی، در سال 1336 در قهرود کاشان چشم به جهان گشود و با پایان دوره ابتدایی وارد هنرستان شد و پس از اخذ دیپلم در رشته نساجی عازم خدمت سربازی گردید که این دوران با مبارزات مردم ایران علیه حکومت شاه همزمان شد.
وی در این دوران با پخش اعلامیه های حضرت امام(ره)به مبارزه مخفیانه پرداخت و پس از فرمان حضرت امام(ره) از پادگان گریخت و به صف مبارزین پیوست و در 12 بهمن 57 در جریان استقبال از امام خمینی(ره) جزء نیروی انتظامی کمیته استقبال قرار گرفت.
شهید عباس کریمی، با تشکیل سپاه پاسداران وارد این نهاد نظامی شد و در جریان پاکسازی مناطق مختلف کردستان از لوث وجود منافقین و اشرار نقش موثری ایفا نمود.
از جمله مسئولیت های این فرمانده دلاور، مسئولیت اطلاعات عملیات لشکر 27 حضرت رسول(ص) و سپاه 11 قدر، فرماندهی تیپ سوم سلمان لشکر 27 حضرت رسول(ص) بود که در نهایت با شهادت شهید حاج ابراهیم همت به عنوان فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...(ص) منصوب گردید اما نتوانست یک سال بیشتر دوری همرزم دیرینه خود شهید حاج همت را تحمل نماید و سرانجام در 24 اسفند 1366 درعملیات ظفر 7 بر اثر اصابت ترکش خمپاره روح آزاد و وارسته اش از قفس جسم پر کشید و در کنار ارواح طیبه دیگر شهدا آرام گرفت.
منبع: خبرگزاري مهر
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط هدی
|

حرف هاي شهيد آويني
مگر امام را به این یك شب چه نیازی است كه اینچنین می گوید؟ كیست كه این راز را بر ما بگشاید؟... اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است. پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون كویر تشنه را سیراب كردن و ... و دم بر نیاوردن
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط هدی
|

پيمان
امشب آخرين شب سال ۱۳۸۵ شمسيه. چند ساعت بيشتر تا سال تحويل باقي نمونده. خيلي دلم ميخواست الان جنوب بودم و سال جديد رو با عهدي جديد با شهدا در شلمچه آغاز مي كردم. حيف كه اين سعادت رو نداشتم. ولي از اينجا پشت ميز كارم نيز مي تونم تجديد پيمان كنم. دلم مي خواد اين دفعه ديگه پيمان شكني نكنم. خودتون كمكم كنيد.
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط هدی
|

تو آزادي
اگر مي خواهي آه بكشي و سوزش قلب جوشانت را تسكين بخشي، آزادي. بگذار كه آه سوزان تو با آه همه مادران و زنان داغ ديده در هم آميزد و ريشه جنايتكاران را بسوزاند.
اگر مي خواهي فرياد كني، تا سينه پردردت از فشار غضب برهد و بغض گلويت تخفيف بيابد باز هم آزادي فرياد كن و بگذار فرياد تو با فرياد جوانان از جان گذشته شيعه مخلوط شود و پايه هاي كاخ ظلم و ستم را بلرزاند.
شهيد چمران
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط هدی
|

الهي، زهي خداوند پاك كه بنده گناه كند و تو را شرم، كرم بود.
الهي، من غريبم و ذكر تو غريب. و من با ذكر تو الف گرفته ام؛ زيرا كه غريب با غريب الف گيرد.
الهي، شيرين ترين عطاها در دل من رجاي تو خداوند است و خوش ترين سخن ها بر زبان اين گنهكار، ثناي توست و دوست ترين وقت ها بر اين بنده مسكين گنهكار، لقاي توست.
تذكره الاولياي عطار
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط هدی
|

اي حسين اي شهيد بزرگ
اي حسين، اي شهيد بزرگ، آمده ام تا با تو راز و نياز كنم. دل پردرد خود را به سوي تو بگشايم. از انقلابيون دروغين گريخته ام. از تجار ماده پرست كه به اسلحه انقلاب مسلح شده اند، بيزارم. از كساني كه با خون شهيدان تجارت مي كنند متنفرم. از اين ماكياول صفتاني كه به هيچ ارزش انساني پاي بند نيستند و همه چيز مردم را، حيات و هستي و شرف خلق را و حتي نام مقدس انقلاب را، فداي مصالح شخصي و اغراض پست مادي خود مي كنند گريزانم...
شهيد چمران
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط هدی
|

ميانه روي
سلام. راستي ميانه روي يعني چه؟ يعني حدواسط؟ يعني نه افراط و نه تفريط؟ چرا مي گن جاهل ديده نمي شده مگر درحالت افراط و ياتفريط. راستي تا حالا برنامه عقيق رو ديدين؟
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط هدی
|

خاطره
خاطره اي از ...
رفته بودم بهشت زهرا. يه نفر مرده بود. از دور ايستادم و نگاه كردم. روي دست آدما بالا و پايين مي رفتَ، با جمله لا اله الا الله يعني نيست خدايي جز الله. راستي چرا وقتي آدما مي ميرن،براشون اين جمله رو تكرار ميكنن.
ته دلم لرزيد. براي اون لحظه اي كه آدم تازه مي فهمه چقدر نيازمند يكتايي خداست
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط هدی
|

.......
و چه زیباست شهادت در راه خدا
که شهادت فریاد خاموش انسان خداگونه است
می دانم روزی عاشقانه خواهیم مرد
روزی به زیبایی خواهیم مرد و حسرت بماند برای دیگران
آنهایی که به زیبایی در تاریخ مرده اند بسیار اندکند
ما روزی سفر هزار ساله خود را پایان خواهیم برد
آنروز زمین به خاطر از دست دادن افسون به تلخی خواهد گریست
می دانم بعد از او نجابت و ایمان از بین خواهد رفت
افسون کیمیایی است که از دست زمین خارج خواهد شد
(برگرفته از کتاب افسون نامه نوشته سیامک پناهی)
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط هدی
|

داشتم دفتر خاطراتمو ورق می زدم که چشم به ...
من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس، کس نمی گردد از این بالانشستنها
و یا
من از افتادن نرگس به روی خاک دانستم که کس، ناکس نمی گردد از اين افتان و خیزانها
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط هدی
|

جاي عمو حسين
چند وقت پيش خونه مادر بزرگ رفته بودم. همه نوه ها جمع بوديم. حسين كوچولو هم مثل هميشه در حال شيرين زبوني بود. همگی تصمیم گرفتيم يه كمي سر به سر حسين نوه ته تغاري عزيز و آقاجون بذاريم كه حسين با قيافه حق به جانبي با همون زبون كودكانش گفت: عزيز منو از همتون بيشتر دوست داره و هنگامي كه بهش گفتم: مگه خونتو رنگين تره؟ ادامه داد و گفت: آخه من حسينم. من جاي عمو حسينم. پشتم از حرفش لرزيد. دايي واقعا خونتو رنگين تر از بقيه بود.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 7:58 قبل از ظهر توسط هدی
|

بهشت زهراي تهران
به مزار شهيدان
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
هداياي ملتي قهرمان به خداي بزرگ، برگزيدان شايسته مردمي. گلهاي سر سبد تاريخ.
مگر ممكن است كه ملتي آزاد و مستقل گردد، بدون آن كه بهترين عزيزانش را قرباني كند؟
(شهيد چمران برگرفته از كتاب خدابود و ديگر هيچ نبود)
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 7:48 قبل از ظهر توسط هدی
|

تا خدا فاصله اي نيست بيا
تا خدا فاصله اي نيست بيا
با هم از پيچ و خم سبز گياه، تا ته پنجره بالا برويم
و ببينيم خدا
پشت اين پنجره ها
لحظه اي كاشته است؟
تا خدا فاصله اي نيست بيا، با هم از غربت اين ناداني
سوي انديشه ادراك افق
مثل يك مرغ غريب
لحظه اي پر بزنيم...
كاش، مي شد همه سطح پر از روزن دل
بستر سبز علف هاي مهاجر مي شد
يا همان فهم عجيب گل سرخ
يا همين پنجره گرد غروب
تا مرا با تو از اين سادگي مبهم ترس
ببرد تا خودآرامش احساس پر از فهم وصال
تا خدا، فاصله اي بود اگر
من چه مي دانستم كه اقاقي زيباست؟
يا گل سرخ، پر از سر خداست؟
يا اگر بود كه من، لاي اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبيح نمي نوشيدم
و از آن رويش مرطوب شعور من و تو،
در دل گرم و پر از شور اميد
خطي از عشق نمي فهميدم
من،
به پرواز خدا در دل من، در دل تو
مثل هر صبح پر از آيه و نور، بارها معتقدم
و قسم مي خورم اين بار، به هر آيه نور
تا خدا،
فاصله اي نيست بيا
(شعر از مهين رضواني فرد)
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 7:38 قبل از ظهر توسط هدی
|

معرفت
آورده اند که :
یکی در حرب احد بود. گفت : بسیاری از صحابه شهید شدند. آب برداشتم و گرد تشنگان میگشتم تا که را رمقی از حیات باقی است. سه صحابه را مجروح یافتم. از تشنگی مینالیدند. چون آب را به نزدیک یکی بردم گفت: بدان دیگری ده که از من تشنه تر است. به نزد دوم بردم. به سیم اشارت کرد. سیم نیز به اول اشارت کرد. به نزدیک اول آمدم. از تشنگی هلاک شده بود. به نزد دوم و سیم رفتم. نیز جان داده بودند.
معاش اهل مروت بدین نسق بوده است
که جان خود به مروت نثار می کردند
به اتفاق زبهر حیات یکدیگر
هلاک خویش همه اختیار می کردند
(روضه خلد)
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط هدی
|

بر موج بلند
بر دوش زمانه لحظه ها سنگین بود
خورشید و زمین و آسمان غمگین بود
از خون و گل و شکوفه تابوت شهید
بر موج بلند دست ها سنگین بود
(نصرالله مردانی)
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط هدی
|

شهید
شعری از سید حسن حسینی
گویند که با نام تو مجنون گم شد
در چشم تو آفتاب گردون گم شد
من می گویم ستاره ای بود شهید
پیدا شد و چرخی زد و در خون گم شد
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط هدی
|

به ياد شهيد عزيز
امروز خيلي دلم گرفته بود. نمي دونم چرا ياد دايي حسين افتادم. خيلي وقته كه سر مزارش نرفتم. نمي دونم چرا هيچ وقت به خوابم نمي ياد. دايي يعني اينقدر از دست من ناراحتي؟
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط هدی
|

گوشه چشمي از جانب ....
آنانكه كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط هدی
|

|