تبليغاتX
و ناگهان چقدر زود دیر می شود ....
و ناگهان چقدر زود دیر می شود ....


بهار ........

 

هو الطیف

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی بسمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

..........

..........

.........

.........

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

بهار بار دیگه با همه زیباییهاش فرا رسید و عطر بوی گلهاشو در همه جا پخش کرد. انگار همین دیروز بود که از شدت سرما جرات اینو نداشتیم که از خونه های گرم و نرممون بیرون بیاییم. قدرت خدا رو نگاه کن. انگار نه انگار که دو ماه پیش سرمای هوا بیداد می کرد. ای کاش ما از این همه معجزه ای که در اطرافمون صورت می گیره درس می گرفتیم.

بهار با همه قشنگیهاش فرا رسیده و این ما هستیم که با خونه تکونیها به استقبالش می رویم. بیایید خونه دلمون رو هم حسابی بتکونیم و یک دستمال بر روی قلبهای زنگار گرفته و خاک گرفتمون بکشونیم به امید اینکه سفیدی و تمیزی جایگزین اون باشه.

راستی عید همتون مبارک البته خیلی خیلی مبارک چرا که این عید با تولد بهترین فرد عالم یعنی محمد مصطفی مقارن شده. به امید اینکه تمام روزهای زندگیمون عید باشه و طبق فرمایش مولی الموحدین عمل کنیم. یعنی در هیچ روزی گناه نکنیم تا آن روز عید باشد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط هدی   | 





قرار بود كه اول اسفند آپ كنم. ولي توي اتوبوس بودم. شبم خسته و كوفته ديگه حال اينكه به وبم سر بزنم نداشتم. ديروزم كه دفاع دكتري يه بچه‌ها بود و طبيعتا وقتي براي آپ كردن نبود. چهارشنبه روز تولدم بود. هم خوشحال بودم و هم ناراحت. چون يه سال ديگه گذشت و گناهانم بيشتر و به مرگم نزديك تر شدم. اي كاش ما قدر لحظات عمرمان را مي‌دونستيم. اي كاش مي‌دونستيم چه لحظاتي رو داريم از دست ميدهيم. اما افسوس كه ..............

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



سفر عشق

چند سال قبل كه به خانه خدا مشرف شده بودم‏‏، فكر نمي‌كردم كه اونقدر محو عظمتش بشم. مخصوصا هنگامي كه دور خانه خدا طواف مي‌دادم، احساس مي‌كردم كه دارم جا پاي تمام عزيزاني مي‌گذارم كه اصلا اين جهان به خاطر وجود آنها برپا شده و يا وقتي كه از كوه بالا مي‌رفتيم تا به غار حراء برسيم، عظمت وجود نازنين رسول الله را بيشتر از هميشه احساس مي‌كردم. هميشه از مردم دور و ورم شنيده بودم كه پس از انجام مراسم احساس مي‌كني كه تازه از مادر متولد شده‌اي و پاك پاكي و هيچ گناهي نداري و من در حج با تمام وجود آن را حس كردم و به يقين رسيدم.

 

 اما افسوس كه با بازگشت از زيارت خانه‌اش همه ما كم و بيش دوباره در اين دنياي مادي غرق مي‌شويم و يادمان مي‌رود كه كجا رفتيم و كجاهارو ديديم. بياييد همگي از خدا بخواهيم كه توفيق زيارت خانه‌اش  رو نصيبمان كند البته با معرفت كامل. بياييد فردا كه روز عرفه است از خدا بخواهيم كه ما رو ببخشايد. چرا كه فردا روز بسيار عزيزي در نزد خداي عرفه است.

 

روز عرفه روز شناخت است. روزي كه خداوند تبارك وتعالي بندگانش را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي‌خواند و خوان احسان و لطف خويش را مي‌گسترد.

 

خدایا من امروز به سوی تو می شتابم و به گناه خويش اعتراف مي‌كنم و از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشايي. يا ستار العيوب به اين چشمهاي نم ديده بندگان گناهكارت رحم كن و توبه شان را پذيرا باش. بارالها توفيق شناخت خود و دينت را به ما عطا كن.  اي خداي عرفه ما را درياب و به سوي بهترينها هدايت كن.

 

آمين

 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط هدی   | 



یه سر و هزار سودا

با سلام خدمت تمام دوستان خوبم. راستش این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود. از یک طرف رساله دکترای خودم که حسابی وضعش خرابه. از طرف دیگه کلاسهای دانشگاه و سر و کله زدن با دانشجوهام. نصف عمرمم که توی اتوبوس میگذره. یه پام تهرونه. یه پام کرجه. یه پام اصفهانه و یه پام کاشان. اینجوری پیش بره احتمالا باید یه سفری به شمال کشور هم بزنم. امروز هم که جاتون خالی از صبح بازدید علمی رفته بودیم. خلاصه کلام اینکه التماس دعا داریم.

ان شاء الله به زودی زود سرم خلوت می شه و در قالبی نو و جدید خدمتتون هستم. در پناه حق



+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



و ناگهان چقدر زود دیر می شود

 به نام .........

ماه رمضون هم داره تموم میشه. انگار همین دیروز بود که روزه پیشوازی گرفتیم. چقدر زود تموم شد. معلوم نیست که تا ماه رمضون سال دیگه زنده باشیم یا مرده. شاید آخرین ماه رمضون عمرمون بوده باشه. شاید آخرین شبهای قدرمون بوده باشه. شاید آخرین شبهایی بوده باشه که از ته قلب خدا رو به اسمهای متبرکش صدا می کردیم. اسمهایی همچون

یا علام الغیوب، یا غفار الذنوب، یا منور القلوب،

یا من له الحکم و القضاء، یا سامع الدعاء، یا معین الضعفاء، یا ناصر الاولیاء

سبحانک یا لا اله الا انت، الغوث الغوث، خلصنا من النار یا رب

شبهای قدر تو مسجد دانشگاه احساس می کردم که همه دارند از اعماق وجودشون خدا رو صدا میزنند. احساس می کردم که حتی دیوارها و پنجره ها و سقف های مسجد هم یک صدا خدا خدا می کنند. چه احساس قشنگی بود وقتی بچه های دانشکده از ته قلب فریاد می زدند یا غیاث المستغیثین. چه احساس قشنگی داشتم وقتی می دیدم که دانشجو، کارمند، استاد و... در کنار هم اشک می ریزند و در برابر پرودگارشون سر تعظیم فرود می آورند. چه قدر زیباست وقتی که کارمند، نگهبان، استاد، دانشجو در کنار هم فریاد می زنند یا غالبا غیر مغلوب. 

چه احساس قشنگی داشتم هنگامی که دانشجوهایی رو می دیدم که سال به سال از کنار مسجد دانشگاه رد نمی شدند و توی این شبها با تمام وجودشون اومده بودند تو خونه خدا و از اون طلب بخشش می کردند.

چقدر قشنگه که آدم تو جمع یک سری جوون بشینه و ضجه بزنه. حتی اگه خودتم گریه ات نیاد، وقتی به بغل دستیت نگاه می کنی که با تمام وجود خدا رو صدا می زنه،  خجالت می کشی و اون وقته که خدا به چشمهای تو هم نظری میندازه و اشک رو ازش سرازیر می کنه.

چقدر احساس شرمندگی می کنی وقتی هم خوابگاهیتو  می بینی که با وجود اینکه اصلا بهش نمیاد  قرآن بخونه، داره معنی یه آیه قرآن رو برای بغل دستیش توضیح میده، آره از خودم بدم اومد. گفتم خدا منو کشوندی اینجا که فقط بهم ثابت کنی که درباره بنده هات اشتباه می کنم.  

خدایا ازت ممنونم. ممنون به خاطر اینکه بهترین سالهای عمرمو کنار یه سری بچه های پاک قرار دادی. ممنون به خاطر اینکه چندین سال از عمرمو کنار جوونهات ضجه زدم. در هوای پاکی که اونها نفس میکشدیند، نفس کشیدم.

خدایا این ماه رمضون رو آخرین ماه رمضون عمرمون قرار نده. آخه دلمون برای شبهای قدرت تنگ میشه. برای دعای جوشنش. برای قرآن به سر گرفتنش. برای مداحی هاش. برای شب بیداری هاش.

خدایا تا ما رو نیامرزیدی از دنیا نبر. آمین



+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



ماه رمضان و خوابگاه

اين روزها داريم ماه پر بركت رمضان رو پشت سر مي‌گذاريم. ماهي كه خدا درهاي رحمتش رو به روي همه ما باز كرده. ماهي كه خيلي عزيزه و بهترين زمان براي استغفار كردنه. بخصوص شبهاي قدرش.

راستي ماه رمضونهاي خوابگاه يه صفاي ديگه ‌اي داره. هر چند كه من امسال از هفت روز هفته فقط ۳ روزشو خوابگاهم. ولي اين سه روز هم براي خودش صفايي داره. صفهاي طولاني سحري و افطار كه ديگه جاي خود داره. سحرها براي اينكه تو صف سحري معطل نشيم. بايد ساعت ۳ شال و كلاه كنيم و افطار هم كه نگو. بايد ۴۵ دقيقه به اذان تو صف باشيم. و گرنه بايد يه نيم ساعت بعد از اذان كه خلوته غذا بگيريم. بازم جاي شكرش باقيه كه سلف كنار خوابگاهه.

از همه جالب تر سالن تلويزيون خوابگاهه كه براي اينكه يه صندلي خالي براي نشستن و تماشا كردن تلويزيون داشته باشي، بايد نيم ساعت به شروع سريالها اونجا سبد بذاري. سبدهايي مثل كتاب، ليوان، چادر، ظرف غدا و خلاصه هزار تا چيز ديگه اي كه به ذهن جنم نمي‌رسه.

ولي با همه اين مشكلات براي تماشا كردن تلويزيون، با هم ديدن سريالها براي خودش عالمي داره. چرا كه هر كسي از يه طرف سالن درباره هر ديالوگي يه چيزي مي‌گه و اونوقته كه انفجار خنده سالن رو مي‌گيره. راستي زندگي خوابگاهي براي خودش يه عالمي داره. اونم چه عالمي.



+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



ميدان مغناطيسي و نماز

اين مطلب زيبا رو يكي از دوستانم برام فرستاده بود. اميدوارم كه شما هم لذت ببريد.

 

ميدان مغناطيسي بدن انسان

 

هارولد‌بور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي‌برد.

او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران ميكند و وجريان توليد مي‌كند، سمندري را در يك ظرف آب ‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.

الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌ بودند، يك جريان متناوب را نشان مي‌دادند.

زماني كه بو ر اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد، گالوتنومتر هيچ جرياني را نشان نداد. اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد.

بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد و كاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است.

او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود، ميدان هم از بين مي‌رود.

به گونه‌اي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي‌آورد.

 

تشكيل ميدان مغناطيسي بدن:

 

همانگونه كه مي‌دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت ميگيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي‌شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي‌ايد.

 

امواج مغزي:

 

دستگاه موج‌نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه مي‌دهند كه عبارتند از:آلفا، بتا، دلتا و تتا.

ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي را با تناوب از 1تا3  دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي‌شوند

به ‌نظر مي‌رسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه ميباشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد.

ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي‌شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه، ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي‌دهد مي‌باشند.

امواج آلفا امواج بسيارمهمي هستند كه بوسيله هانس ‌برگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خود‌اگاهي معطوف به درون ظاهر مي‌شوند. تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي‌كنند مثل تمركز و يادگيري.

 

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر

 

حتما تا به حال ‌درباره خطرات گوشي‌هاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده‌ايد.

بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريش‌تراش برقي و...ساتع مي‌شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب مي‌رساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي‌برد.

ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند.

اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي‌شوند.

همانطور كه مي‌دانيد نزديك به 70% از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زمانيكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار ميگيريم، اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي‌گيرند و اين پديده باعث مي‌شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.

علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي‌شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود.

مهمترين آنها باهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي‌ايند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره مي‌شوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي‌آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي‌كنند.

اين‌بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي‌شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند.

از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه‌اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي‌شوند.

به ظاهر ما روزانه تنها دقايقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم. مثل موبايل يا سشوار و غيره.

اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست.

عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليت‌هاي حياتي و اجتناب‌ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه مي‌توان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي‌شوند را خنثي كرد؟

در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نميبرد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

 

نماز و ميدان مغناطيسي

 

آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست،به طور شگفت‌انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد،ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي‌گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي‌شود.

يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسوربور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود ميرسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.

اخيرا هم كشف شده است كه علت اين‌كه قلب زنان منظم‌تر و قوي‌تر از مردان مي‌زند. دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.

 

نماز و بارهاي الكتريكي:

 

همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي‌آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند.

 و اين اثرات در نواحي‌اي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند،خطرات جدي‌تري ايجاد مي‌كنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند.

به طرز حيرت‌آوري مي‌بينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته مي‌شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده ازنيم ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بي‌ضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سريعتر بارهاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل مي‌دهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.

 

نماز و امواج مغزي:

 

با دفع بارهاي زائيد بدن در وضو امواج مغزي در ايده‌ال‌ترين حالت قرار مي‌گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي‌آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي‌برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي‌برد.

 

 

 



+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط هدی   | 



مهدی می آید و...........

اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد منجی عالم بشریت بر همه شیعیان جهان مبارک باد.

جایتان خالی. هفته پیش به همراه دوستان به زیارت مسجد جمکران رفتم. تقریبا یک سالی میشد که به جمکران نرفته بودم. هر کسی رو که می دیدم به گونه ای با عزیز زهرا مناجات می کرد. جایتان خالی. دعای ندبه اش هم برای خودش عالمی داشت. همه دعا می کردند. از پیرزنَ، پیر مرد، جوان، میانسال، بچه و ...

 آقاجون به دلم برات شده که میخوای بیایی. دل حسرت زده مارو بکنی کرببلایی.

ای کاش در شب میلادش هم توفیق حاصل می شد که نشد.

ای یوسف زهرا پس کی چشمان کم سوی ما به دیدن تو پر سو می شود. یوسف زهرا بیا که ما سخت در انتظار زیارت تو هستیم. یا مهدی ادرکنی

مهدی می آید و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد

جاء الحق و زهق الباطل. ان الباطل کان زهوقا

دعای عهد را فراموش نکنید. التماس دعا



+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



مداد باشیم

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز. شرمنده از اينكه دير به دير به وبلاگم سر مي‌زنم و شرمنده‌تر اينكه نتوانست

م به وبلاگهاي شما سر بزنم. كمي درگير كارهايم بودم. اصلا وبم را باز نمي‌كردم. باز هم شرمنده و ممنون به خاطر كامنتهاي زيبايتان.

ماه شعبان نيز از راه رسيده. ماه پيامبر اعظم. چند روز پيش كه اعمال اين ماه را در مفاتيح مي‌خواندم، به اين مورد برخورد كردم كه هر كس دوشنبه و پنج شنبه اين ماه را روزه بگيرد، ۲۰ حاجت مادي و ۲۰ حاجت معنويش برآورده مي‌شود، البته با شرايطي كه ذكر شده بود و نيز در پنج شنبه هاي اين ماه نمازي ۲ ركعتي توصيه شده كه بعد از حمد ۱۰۰ بار سوره قل هو ا... را مي‌خوانيم، و آنگاه ۱۰۰ مرتبه بعد از نماز صلوات دارد كه حاجات را برآورده مي‌كند، در هر صورت هر كس كه توفيق خواندنش را پيدا كرد، براي من هم دعا كند.

 راستي ديروز نيز يكي از دوستانم متن زير را برايم ميل كرده بودم. خيلي به دلم نشست. اميدوارم كه به دل شما هم بنشيند. در پناه حق

لطفا مداد باشید 

می توانی کارهای بزرگی کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

گاهی باید از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

 مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست ، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است .

 چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

 و سرانجام : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی ؟

  

 



+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط هدی   | 



ماه...........

به نام خداي مهرباني كه هر چه دارم از آن اوست

اميدوارم كه دوستانم منو ببخشن كه به خاطر كمبود وقت شديد مجبورم كه در يك پست نظرم رو نسبت به مسائل گوناگون بيان كنم. هر چند كه باز هم از بستن وبلاگ خيلي بهتره. 

راستش من خيلي اهل فوتبال نيستم. در واقع اصلا اهل فوتبال نيستم. البته حالا براي اينكه حرفم عين حقيقت باشه مي تونم بگم كه فقط اگه بازي پيروزي و استقلال باشه ترجيح ميدم كه ....  ببره.البته آن هم به خاطر همنشيني با افراد نابابي همچون برادر و دايي ها و .. است و يا دلم ميخواد كه توي بازيهاي ملي نيز ايران برنده بشه. ولي در شرايط عادي اگه چشم برادرمو دور ببينم حتما كانال تلويزيونو عوض مي كنم. راستش ديروز از باخت ايران اولش ناراحت شدم ولي بعدش خوشحال شدم.چون فكر مي كنم كه اين باخت خيلي خوب بود. البته اگه يه كمي از غرور كاذب ما رو بكاهه. البته بعيد مي دونم. اي كاش فوتباليستهاي ما نيز مانند ساير ورزشكارانمان بودند. اي كاش.........

چند روز پيش المپياد فيزيك تو اصفهان برگزار شد. شايد يكي از بهترين فرصتها براي كشورمون ايران بود كه به دنيا ثابت كنه كه ما اوني نيستيم كه ديگران فكر مي كنن و البته فكر مي كنم كه تا حدود زيادي هم موفق شديم. راستش يه چيز خيلي جالبي كه همين امروز از توي يكي از سايتهاي مربوط به المپياد خوندم اين بود كه يكي از دانش آموزان گفته بود كه به ما گفته بودند كه ايرانيها كفش نمي پوشند و يا يكي ديگه گفته بود كه تصويري كه از ايرانيها پخش ميشه فقط انسانهاي خشن و عصبيه. در حالي كه در ايران همه با خنده و گشاده رويي با ما برخورد مي كردند و گفته بود كه شما ايرانيها بايد با تبليغات منفي عليه خودتون مبارزه كنين. راستي به نظر شما بايد چكار كنيم؟؟

راستي من هفته پيش از دست اساتيد گروهمون خيلي خيلي عصباني بودم. ولي الان عصباني نيستم. فاصله عصبانيت و شاد بودن چقدر كم است؟ راستش مشكلمونو دكتر هاكينز از آريزوناي آمريكا حل كرد. كسي كه اصلا ما رو نمي شناخت و فقط با چندين ايميل ساده اشكال كار ما رو حل كرد. فكر نمي كردم دانشمندي به اين محبوبيت و مشهور بودن ما رو قابل بدونه و اين همه وقت بگذاره و كل كار ما رو تجزيه و تحليل كنه.  من هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اينكه بالاخره فهميدم بايد با اين پروژه دردسر ساز چكار كنم و ناراحت از اينكه اين اساتيد به اصطلاح باسواد كشور ما فقط به خاطر اينكه ما با استاد ديگري كار مي كرديم و يا به خاطر سواد كمشان به  ما كمك نكردند و فقط ما را پاس مي دادند. به قول دوستم فاطمه ما فقط اسم مسلماني را يدك مي كشيم و ما فقط مسلمان شناسنامه اي هستيم.

راستي هفته بعد مراسم معنوي اعتكاف شروع ميشه كه به نظر من يه فرصت بسيار استثناييه. نمي دونم تا حالا هيچ كدوم از شما كه اين پستو مي خونين. تو اين مراسم شركت كردين يا نه. ولي اگه شركت نكردين حتما امسالو امتحان كنين. البته اگه بتونين در مراسم اعتكاف جوانان و يا دانشجويان شركت كنين. خيلي خيلي بهتره. چون واقعا يه صفاي ديگه اي داره. راستش پارسال يكي از بچه هاي اعتكاف خيلي خيلي منو تحت تاثير قرار داد. دختري به نام مريم كه اميدوارم كه هر جا كه هست خدا حافظ و نگهدارش باشه.

مريم از زندگيش برام گفت. از اينكه روزي حتي به خدا هم اعتقاد نداشته و كم كم اول به خدا. آنگاه به اسلام. قران . نماز و ........ ايمان آورده. مريم برام گفت كه چطور وقتي براي اولين بار با شنيدن صوت قرآن از تلويزيون قبل از اذان تصميم مي گيره كه شروع به خواندن قرآن البته با همراه با معنيش كنه تا به اصطلاح به جنگ خدا بره. مريم برايم گفت كه چگونه معجزه قرآن رو با پوست و گوشت و استخونش درك كرده و به سجده افتاده. مريم برام گفت كه چگونه از ترس عكس العمل خانواده اش نسبت به نماز خوندنش در اتاقش رو قفل ميكرده .

من آن روز از خودم بدم آمد. آره از خودم بدم اومد كه هنوز اندر خم يك كوچه ام. اي كاش خدا همانطور كه به مريم و مريم هاي ديگر نظر عنايتي مي اندازه. به من و امثال من هم نظر عنايتي بياندازه تا با تمام وجود اسلام و قران و دينش را درك كنيم. به اميد اينكه در اين ماه عزيز و نيز ماه رمضان و شعبان خداي سبحان بر دلهاي زنگار گرفته من و امثال من نور هدايت بتاباند.

راستي اگه دلتان شكست منو هم دعا كنيد. در پناه حق

 



+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط هدی   | 



درباره وبلاگ
متعلق به موضوع خاصي نيست، فقط گاهگاهي به خاطر دلم مينويسم. روزهايي كه دلم هواي خيلي چيزها را ميكند. روزي دلم براي گل ياس تنگ ميشود و روزي براي گل مريم. روزي براي گلهاي سرخ و روزي براي گلهاي زرد. روزي دلم براي باران و روزي براي آفتاب سوزان. روزي براي زندگان و روزي براي مردگان. روزي براي صلح و روزي براي جنگ. روزي براي مردن و روزي براي زيستن. ميدانم كه قلم خوبي ندارم و اين را هم ميدانم كه فقط و فقط براي دل خودم مينويسم. چرا كه روزي بسيار دير خواهد شد.


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385


آرشیو موضوعی
گوشه چشمي از جانب ...


پیوندها
پابرهنه
... جز لبخند چيزي نگفت
رهپويان
طلبه اي از نسل سوم
گل يا پوچ
يك دنيا پدر
قطع و وصل
به كجا چنين شتابان
تو ابنجا با مني اما نگاهم سخت نابيناست
شيعه يعني
كربلاي جبهه ها يادش بخير
به ياد مرگ
دانشكده مجازي حديث
نسل سرخ
و تو را دوباره باختم...
ته تغاري
آقا اجازه
ماهي لب تشنه
Yah, Brother! This Is the TRUTH
دوستداران و عاشقان یوسف فاطمه زهرا (س)
شناخت روستاي حداده دامغان
یا یوسف زهرا نظری هم به ما بنما
شماطیل
كربلاي عشق
وبلاگ پیام سلامی پرگو
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها
بهار ........

سفر عشق
یه سر و هزار سودا
و ناگهان چقدر زود دیر می شود
ماه رمضان و خوابگاه
ميدان مغناطيسي و نماز
مهدی می آید و...........
مداد باشیم
ماه...........


لوگوی دوستان